يحيى دولت آبادى

71

حيات يحيى ( فارسى )

ميدارد و بعد از دو روز روانه شده بآقايان ملحق ميگردد . علماء در اين مقام به حضرت عبد العظيم نميروند براى اينكه تصور نشود ميخواهند آنجا مانده اوضاع سابق را برپا كنند خلاصه آقايان يكروز در ابن بابويه مانده از آنجا بقم روانه ميگردند دولتيان ميخواهند نگذارند شيخ فضل اللّه به آنها ملحق شود او خود نميپذيرد چونكه در نظر عوام براى او بدنما است . بعد از مسافرت روحانيان از طهران عين الدوله و كاركنانش تصور ميكنند كار اصلاح شد و راحت شدند همه از شهر بعمارت ييلاقى خود ميروند و از رؤساى اصناف التزام ميگيرند دكاكين خود را نبندند و خيالشان به كلى راحت مىشود ولى مسلم است كه اين آسايش موقتى است و عنقريب صدا بلند خواهد شد . چند كلمه از شرح‌حال خود بنويسم در اين موقع بر من كار سخت شده زيرا كه از يكطرف بملاحظه مدرسه‌ها نميتوانم خود را يك جهت جزو مهاجرين قرار داده با دولتيان كه مساعدتشان براى حفظ مدارس از تعرض روحانىنمايان لازم است صريحا مخالفت نمايم بعلاوه در حوزه آقايان هم اشخاصى هستند كه با آنها دمخور نيستم و بودن در سلك صحبت آنها را خوش ندارم از طرف ديگر از روى آزاديخواهى نميخواهم خود را دور بگيرم اين است كه برادرم حاج ميرزا عليمحمد را روانه قم مينمايم كه بعلماء ملحق شود و خود در طهران توقف مينمايم بىآنكه ملاقاتى از اتابك اعظم بنمايم روز دوشنبه و سه‌شنبه و چهارشنبه شهر طهران آرام است و دكاكين باز روز پنجشنبه طرف عصر كم‌كم دكاكين بسته مىشود . شب جمعه چند نفر از كسبه و طلاب بسفارتخانه انگليس رفته متحصن ميشوند . شنيده مىشود كه آقا سيد عبد اللّه به بعضى از خواص خود دستور ميداده است كه بعد از رفتن ما بقم بايد در سفارت انگليس متحصن شد و بديهى است كه اين دستور بىسابقه قراردادى با كسانى از رجال دولت كه در خفا با او كار ميكنند و بالاخره با كاركنان سفارت نبوده است تا عصر جمعه پانصد نفر تقريبا از طلاب و كسبه در سفارتخانه مزبور جمع شده بشكايت از تعديات دولت آغاز سخن مينمايند .